پونه
عاشقي كار سختي نبود. تازه فهميدم. حتي دو بار. حتي سه بار. حتي بيشتر. سخت نبود. چند روزيست فهميدهام...
دخترم
سلام
من مادر خوبي نيستم. اين جمله را نه سوالي بخوان نه خبري. اين جمله را عاجزانه بخوان. مثل يك خيال دور... يك خيال دير.
حالا ديگر روزها را با سلام به خيال گاه به گاهي آغاز ميكنم كه تا غروب كش ميآيد. حالا ديگر روزهاي مامي، روز نيست. حالا ديگر مامي، مامي نيست. بخند و بگذر. اين شهر مروت ندارد. نه به اندازه موهاي تو بلند است و نه به اندازه ديوار من، كوتاه.
بخند و بگذر. قهقهه مستانهات را بگذار براي دل كسي كه عاشقش ميشوي. نه من. نه هيچ كس ديگر. اين شهر مروت ندارد.
پونه
عزيزترين، به همه آدمهايي بخند كه روزگاري مامي را پر از دلهره، مستي و راستي و گذاشتهاند و گذشتهاند. تو هم بگذار و بگذر.
روزگارت بي ماه مباد
خورشيد تابان من
چرا وقتی خالد حسینی با همه کلمه هاش به من هجوم میاره باید از ترس نداشتنت و یا داشتنت و از دست دادنت هاااای هاااای گریه کنم؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟
تو کی هستی پونه؟
بيست و چهارمين نامه ام بهت: خدا
شبا که ما می خوابیم
شبا که ما می خوابیم
شبا که ما می خوابیم
....
پونه
می دونی شبا که ما می خوابیم... کی بیداره؟
می دونی؟
دوستت دارم معشوق کوچک من
چرا آخه؟
اين صداي يك عدد پونه است كه ميشنويد:
به نظر شما اين يه آرزوي بزرگه يا يه پيشنهاد باشرمانه؟
يلدابازي ۲ !
سه تا از دوستان خود را به يك بازي دعوت كنيد كه در آن سه دليل بيخود بودن فيلمهاي كيميايي را بگويند يا لااقل يه جوري من را توجيه كنند كه چرا تعدادي از سينمايينويسهاي خوب، عشق استادند! 

امضا: پونه و مامياش و كلي آدم ديگه
بیست و سومین نامهام بهت: نظرسنجی من
بهارپونه من
به نظرت توی این اردیبهشت باردار، گیلاس لبهای کی نوبره؟
کی؟
نخواب...
سر خونه دلُم...لونه غمُم...ياد اون نشسته...ياد تسمه و تفنگ...قِطار فشنگ...ماديون خسته...سر سنگ چشمهها...توي درهها...جادههاي باريك...درون شباي بارون...چيكچيك نودون...كوچههاي تاريك...
لالاي لاي...آخ...لالاي لاي...
بخواب نقل و نمكدون...
بخواب غنچه زمستون...
الآن پشت شيشهها....روي چينهها...گربههه بيداره...صداي چرخاي گاري...پاي فراري...پشت اون ديواره...
لالاي لاي...لالاي لاي...
بابات گرم شيكاره...برات سوغاتي مياره...كره اسب زينطلا...عروس صحرا...پري بيابون...يال خوني شيرا...روي شونههاش...افتاده پريشون...افتاده پريشون...
لالاي لاي...
گل انار...مونده يادگار...از باباي پيرت...كه يك شو...به كوه و دشت...رفت و برنگشت...منو كرد اسيرت...
براش متوه ايوون...كبك كوهستون...گريه كردن از غم...رو طاق چكمه و شمشير...زين اسب پير...واي...مونده غرق ماتم...
لالاي لاي...لالاي لاي...
بخواب شاخه نيلوفر...بخواب ناز دل مادر...براش دستمال سفيد...از سر دستام...پر گرفت و رقصيد...آب زير پل ناليد...شبپره نخوابيد...سر نزد خورشيد...
لالاي لاي...آخ...لالاي لاي...
بابات گرمه شيكاره...برات سوغاتي ميياره...
***
پونه
تو، عروس صحرا...من، پري بيابون....
تو، گل انار...من، مونده يادگار...
تو، شاخه نيلوفر...من، مادر...
قبول؟
من- سوءتفاهم مجازی...
خب...منم با اينكه قد خر سن دارم، خودمو انداختم وسط و بالاخره منم به يلدابازي راه دادند.
قضيه اينه كه بايد 5 تا كار، اتفاق و يا ويژگي كه كسي از اون در موردت خبر نداره، رو كني. بعدم از 5 نفر ديگه بخواي كه همين كارو بكنن. بعد هم هممون با هم داد ميزنيم: «ملت شريف...روي پيشوني ما چيزي نوشته شده..؟! »
نوشتههاي يه تعدادي از بچهها رو خوندم. الناز (كه مورد آخرشو فقط خودم ميدونم و هركي ميخواد بدونه پول بده تا بگم. ما كار و انديشهايم راستي!)، سميه (كه خدا رو شكر كردم كه خواهر يا برادرش از آب در نيومدم)، ميلاد (كه به قضيه مهران و هادياش بيشتر خنديدم كه ننوشته البته)، زهرا (كه تركيدم سر مورد سينمايياش!) و سهام (كه در حال جيش كردن وسط مهدكودك نميتونستم تصورش كنم...)
در مورد من ميتونيد روزي پنج مورد از اين چيزا پيدا كنيد. ساجده، کاوه، فرناز، ليلا و مريم شما هم بياييد تا صدامون بلندتر بشه: «...ملت شريف...»
1) يه بار يه آدامس دزيدم. از يه دستفروش توي خيابون چهارباغ اصفهان، نرسيده به دروازه دولت...نميدونم چند سالم بود. اما گمونم بايد حاليم ميشد كه كارم دزديه. تا همين چندوقت پيش خيلي تلاش ميكردم كه تا يادم ميياد، عذاب وجدان بگيرم و نميشد تا اينكه مامانم آخرين باري كه اومده بود تهران، پيشم در حين صحبت از تربيت صحيحش گفت: تو يادت نيست...يه بار يه آدامس از بساط يه دستفروش برداشتي ولي من مخصوصا توي حساب آوردم و جوري گفتم كه تو هم بفهمي و اين كار خداينكرده عادتت نشه...» ولي متاسفانه من اين تيكه حساب كردن، حواسم به يه آدامس ديگه بود و متاسفانهتر اين كار عادتم نشد...
2) چند وقت پيش در محل كار، بچهها واسه يه جلسه رفتن توي نمازخونه. بعد از اينكه اومدن بيرون، كفش يه بندهخدايي گم شده بود....
3) هنوز صداي گريه آروم دختربچهاي كه فال ميفروخت و پول كارش از صبح رو گم كرده بود (دقيقا يادمه..1200 تومان) و پشت نگهباني يكي از كوچههاي خيابون نظر اصفهان كز كرده بود، توي گوشمه: «ارباب منو امشب ميكشه...» چرا من اون روز كه داشتم از كلاس كنكور ميرفتم خونه عمو، پول همرام نبود...عجيبه. چرا؟ (حتي الانم گريهام گرفت)
4) تا اول دبيرستان، يه دست لباس كاملا پسرونه داشتم كه ميپوشيدم و سر فوتبالهاي حساس با شوهرخواهرم ميرفتيم ورزشگاه. (يه شلوار كتون يشمي و يه كاپشن پفي قرمز-يشمي) پرسپوليس- سپاهان و ذوب-پاس را دقيقا يادمه. چون به عابدزاده كه داشت طبق معمول واسه تماشاچيها كرم ميريخت، با صداي نازك، يه فحش اساسي دادم...(شرمنده اما اونجا كه من نشسته بودم، منطقه پاستوريزهاي بود و شوهرخواهرم...مّرد...ميفهميد؟ مّرد...)
5) اوائل كه اين وبلاگو مينوشتم وخيلي هم خواننده داشت، خانمي به من ميل زد كه شوهرش با خوندن وبلاگ من، دلش بچه ميخواد و از من راهنمايي خواست. منم نزديك به يك ماه راجع به دخترم، پونه و تجربههاي قشنگ مادرانه حرف زدم. بالاخره خواست منو ببينه...قرار گذشتيم كافه شوكا. اومد و وقتي با يه دختر 19 ساله بدون بچه روبرو شد فقط داد زد.....ديوووووووووووونه...(البته فرشته و شوهرش آرش از دوستاي خوب من شدن الآن...برنامه تلويزيونيشون اين روزها از شبكه 3 در حال پخشه. فرشته ميخواست در مورد منم به عنوان يه سوءتفاهم مجازي فيلم بسازه)
بيا قر بديم...!
ميون اين همه غنچه گل ناز..
به نظر شما يكي ميياد كه اسمش هميشه شادي ميياره؟
اوني كه از همه قشنگترينه...
تنش برگه گله...تازهتر از فصل بهاره...
كور خونديد....اسمش پونهست...قافيه هم هيچ ربطي به من نداره...نداره...
دلم آروم نداره...

برای بالهات...
كار جهان سر آمده است...
سلام پونه
ديدي يادمان رفت عاشق شويم؟ ديدي باد ميآمد و لبخند مرا نديدي پونه؟ اينجا انتهاي يمين است، انتهاي يسار. اينجا لرزيدن بيدها از سر جنون نيست. اينجا بيدها سردشان است. من كه هم سردم است و هم مجنون چه كنم؟ اينجا كسي معجزهاي نميكند....
پونه
تو هرگز زاده نخواهي شد. مژههاي تو هرگز بلند نخواهند بود و هيكلت فقط نقاشي است...اينها را با سكوت مينويسم. نفرين به همه حروف صدادار...«زهي» را بگو كه تو تصوري باطلي و خيالي محال...
پونه
گمان كن شب شده است. چشمهات را ببند كه خدا خوابيده. خدا خيلي وقت است خوابيده. بيدارش نكن كه كار جهان سر آمده است و ما هنوز فارغيم. اينقدر غلتغلت گلخندههات را به رخ كائنات نكش دختر...تو بزرگ شدهاي...
پونه پونه پونه
من هرگز از زمين جدا نبودهام. من دلهره قصور ندارم. من وحشيام. من يك نامعلومم، پشت پنجره...نگران تو و خدات...يك دستم، كلمه است و دست ديگرم، شب. ديگر چطور ميتوانم كسي را بغل كنم؟
پونه پونه پونه
«تو قشنگي. خيلي قشنگ. چشمهات مثل يك دشت ناشناس كه مرد، شب مهتاب به آن رسيده باشد...»* حيف كه من مرد نيستم. نپرس «كدام جوي» كه من در تمام جويهاي حقير اين شهر، مرواريد صيد خواهم كرد. خواه به گودال ختم شود، خواه به خير...
پونه
تو سرانجام به پناه من رسيدهاي. همه خشتها را جابهجا كن. هلا...درد جام را مينوشم. خدا هم خواب يا بيدار هست...اينك جوي...
بيستوپنجم شهريورماه يكهزار سيصد و هشتاد و پنج خورشيدي
انگار خيلي بعد از 12 شب...
* شرق بنفشه/ شهريار مندنيپور
بيست و دومين نامهام بهت: واسه چشمات...
باغكم...پونه
حالا گيرم من درختِ كمبار
تو چرا خندههاي كالمو، لاي علف بلند مژههات، نچيده، گم ميكني...؟
با تشکر از فروغ - سهراب - داستايوسکی و اهالی محترم سرزمين شوم عجايب
سلام پونه و كسي نيست
حيف كه ما دزد زندگي نيستيم.....
اين شبها كه ميگذرد لبهاي من اوراد جهنمي را زمزمه ميكنند تا يادت باشد اين شهر، يك ملعون است...يك تباه. من ملكه سرزمين شوم عجايب است و تو آخرين نشانه يك مذهب شگفت....
پونه، پونه، پونه
من از تبار يك ايل وحشيام. من يك مادر بدوي هستم با خطنوشتههاي عاشقانه تمامِ اعصار، روي سنگ پلكهام. وقتي حواست هست، زيبايي. وقتي حواست نيست، زيباتريني و براي همين، من هميشه عاشق بوي ترشيده نان و پنير يك هفته مانده در كولهات هستم. پونه من خيلي خوشبختم و مدام به انگشتهايي با ناخنهاي كوتاه و كوچك فكر ميكنم كه يكيدرميان لاك صورتي خوردهاند...
پونه
ميخواهم براي هميشه بدزدمت، ببرمت توي جويهاي وليعصر تا پابرهنه در آب، راه برويم، هي سربالايي برويم، هي سربالايي برويم و به نفسنفس كه افتاديم، چشمهايمان را ببنديم تا خواندنيترين پلكهاي دنيا را به رخ يك شهر بكشيم. به رخ مردمان سرزمين شوم عجايب...
خاطره معصوم من
آن وقتها ما – من و تو- عاشق بوديم و شيدا نبوديم...حالا شيداييم و تو هم كه مثل هميشه حواست نيست...
پونه... مرغوبيت خندههات براي تأييد يك قانون بس است:
معشوق من
انسان كوچكيست...
شب/ من/ اينجا
پونه پونه پونه
پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــونه
هایده الآن میخواد با من بخنده به زمونه به هستی
...تو هستی؟
شما چه ويتاميني هستيد؟!
۱- خدا پدر نمايشگاه كتابو بيامرزه....
۲- واسه يك سال خواب بعدازظهر خرگوش خانم كتاب خريدم. خرگوش خانمي كه فقط زمستونا نميخوابه...همه فصلها توي دنياي دختر من زمستونه !
۳- يكي از اين مجموعهها انگار ساخته شده بود واسه پونه كه توي خورد و خوراك اصلا به مامياش نرفته و بالاخره به همهچي يه ايرادي ميگيره...توي اين مجموعه انواع ويتامينها از زبون خودشون معرفي ميشن و بعد هم ميگن كه توي چه مواد غذايي بيشتر هستن. اسم كتابها واقعا شيرينند:
من ويتامين ب هستم ...بيا منو بخور... (و همه ويتامينها به همين ترتيب ...)
۴- پونه وقتي از خواب پا ميشه يكي از خواستنيترين موجودات عالمه.
با اون لباس خواب كوتاه نارنجي كه وقتي ميپوشه حاضرم قسم بخورم، خوشبختترين مامي دنيام... امروز وقتي بيدار شد، بدجوري دلم واسش ضعف رفت...با سر رفتم توي شكمشو و گفتم تو پرتقال مني...
چشماشو گرد كرد و گفت : يعني من ويتامين ث هستم...بيا منو بخور...!
5- تا اطلاع ثانوي همچنان خوشبختترين مامي دنيام... 
بيست و يكمين نامهام بهت: تو با مني اما...
دخترم، دختر گلم، قشنگم...
اينجا هنوز من زندهام و پايدار به پايداريت...نهان نشو
سلام پونه
ماميهاي زيادي را از سر گذراندهاي و در فرزندي حرف نداشتهاي ...حرفهايترين دختر دنيا... و حالا باز هم لم دادهاي روي زانوهاي من و انگشت شصتت را ميمكي و وقتي زير گلويت را ميبوسم...چشمهات را گرد ميكني ...انگار كه بخواهي داد بزني:
پس كجا بودي اگه راس ميگي؟!
پونكم
عسلترين دختر دنيا...ماميات را دوس داشته باش، نه آنگونه كه شايستهاش است، آنطور كه شايسته تو و نگاه تر و تازهات است...اينطور به انگشتهام كه روي اين كيبورد ملعون ميرود و ميآيد زل نزن تا هول نشوم و يادم بماند بگويم صبور باش...زير نگاههات زندگي كردن، بهشتي است كوچك ...
پونه من
بزرگترينترين بهشتم باش...
پونه
اينها همه را يكجا نوشتهام تا بداني اتوبان چمران با همه بوي چوب سوختهاش چه خاصيتي دارد در اين شبهاي شيون...
شور روز و شيوايي شب را برايت ميخواهم و بلندبالايي سروهاي عباسآباد اصفهان را...
تو حرفهايترين دختر روي زميني...درست همينجا...در مركز شب، شور و شيوايي يك شامگاه شمعآگين...
بهشت باش لبخند آمرزش من....
امضا: ماميات با يك دنيا لهله
پيوست: دارد !
يه دونه شيکر...دو دونه شيکر...سه دووونه شيييکر...
يه دونه نمک...دو دونه نمک...سه دووونه نممممک...
يه دونه پونه...دو دونه پونه...سه دووونه پووووونه...
پيوست: يه دونه مامی...يه دونه مامی...يه دووونه مااااامی...
بيستمين نامه ام بهت : برمی گردم ...
آهاي پونه :
اين همه آهنگ ، اين همه كلمه ، اين همه تو .
سلام .
امشب دوباره آمده اي .
ايستاده اي روي همين منارهاي سبز اين مسجد روبرويي و لبخند ميزني .
پونه :
همه مادرها رفته اند . همه تنها شده اند . همه بچه ها ... خب ... گوش كن .
من مامي تو هستم . قبول ؟ همان مامي كه مي نوشت . كه مي نويسد تا همه بدانند دختر مني و اين shage كه مي خواند :
Hey , sexy lady …
مي گويم پونكم و مي رقصي . با همان دامن كوتاه و نيم تنه سفيد و هيكلت كه ... نقاشي است .
چرخ مي زني و نفس عميق مي كشم .
دستهات را مي بري بالا و سرم سر ميخورد روي شانه هاش .
دامنت را ميگيري و بازوم را محكم تر مي گيرد .
عرق ميريزي و انگشتهام ميريزد روي موج موهاش .
گردنت را كج و راست مي كني و گردنم داغ مي شود .
پيچ و تاب مي خوري و پيچ و تاب مي خورد .
تندترش ميكني و تندترش مي كند .
نفس نفس مي زني و مي زند .
مي كوبي و مي كوبد .
مي كوبد ...
مي كوبد ...
اين كوبه ...
مي كوبد ...
" گر نشد باز در به كوبه مشت " ...
مي كوبي ...
كوبيدن ...
كوبه ...
مي كوبد ...
چشمهات را مي بندي و مي بندد ...
مي كوبد ...
تند ... تند ... تندتر ... تند ...تندتر ... تندتر ... تند ........
.....
افتاده اي روي مبل و نيم تنه ات كه خيس ...
آب را مي گذارم جوش بيايد . عسل را ميريزم توي ليوان ، آب جوش ، شير را اضافه مي كنم ، هم ميزنم ... تند ... تند ... تندتر .
" ماااامي ... ن مي خو ر م ... دوس ندارم ... اه "
و من كه چشمهام مانده به دستهات ، به همان ناخن هاي سوهان زده خوش رنگ .
پونه ...
هنوز ليوان توي دستم است . نمي گيريش ؟ دختركم ... پونكم ... نمي خوري ؟
براي تو درست كردم و بابا :
" عسل بابا ... كسي دست مامي اش را رد مي كنه آخه ؟ " ...
...
ويرووون نشو ... دستهايي هست كه دخترت رد نكنه ... هست .. هست .. تند...تند...تندتر .
امشب كه هستم ، هستي ، هست .
مامي كامل تو
فرزند بيشتر من
پونه خانم
امروز خواب برادرتو ديدم ...
چرا شما دو تا شکل هم نيستيد ؟
چرا نيستی ؟
من قرار نبود پسر داشته باشم ؟
پس تو کوشی ؟
چی شد ؟
پونه می خواستم ببينمت ؟
خونه ام يه اتاق که بيشتر نداره ؟
چرا اينقدر بور و سفيده ؟
وا ...
حالا يعنی دو تا گل دارم ؟
...
راس می گم
پونه
می خوام نامه عاشقانه بنويسم ... از نمکدون شروع بشه به نمکدون ختم
و فاتحه مع الصلوات...
